يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى

224

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )

سكندر و ملك خوشخبر غلام او در حصار بودند - هم « 1 » بجنگ پيش آمدند - ميان يكديگر هر روز مقاتله ميشد و جنگي ميرفت - هم در اثناى آن شيخ علي نيز طايفهء ملاعين را جمع كرده در حد ملتان تاخت - خلق خوطپور و بيشترى قريات كنارهء آب جيلم اسير و دستگير كرده فرود آمد - بتاريخ هفدهم ماه ربيع الاول سنة المذكور در قصبهء طلبنهه رفت - مردم قصبه را مذاكرهء صلح در ميان آورده دست آورد - و بعضى از ايشان كه سران گروه بودند همه را مقيّد گردانيده - لشكر ملاعين را اجازت داده تا حصار را قابض شوند - روز ديگر به تمام مسلمانان اسير « 2 » كافران ناپاك و بى دينان بىباك گشتند - اگرچه بيشتر نيكان قصبه از ايمه و سادات و قضات بودند آن ملعون « 3 » بىمهر و شوم « 4 » چهره را هيچ درد دين مسلماني و خوف قهر يزداني مانع نشد - هرچه از جنس عورات جوان و پسرگان خورد بودند هرهمه را در خانه كشيد - و از جنس مردان بعضى را علف تيغ بيدريغ گردانيد - و بعضى را خلاص بخشيد - حصار طلبنهه را كه حصن حصين و قلعهء متين بر روى زمين « 5 » كفار تيار بود خشت خشت كرد « 6 » - از درگاه باري عزّ اسمه مسألت ميافتد تا بنياد ملاعين كه اساس كفراند بر صفت و جعلنا عاليها سافلها از بيخ بركند - و بادشاه مسلمانان و دين اسلام را تا انقراض عالم باقي و پاينده دارد - هم در آن ايام پولاد ترك‌بچه از تبرهنده با جمعيت خويش در ولايت راى فيروز تاخت - راى فيروز را خبر شد - با لشكر سوار و پياده مقابل رفت - ميان يكديگر مقابله و مقاتله شد - بتقدير اللّه تعالى نيز قضا راى مذكور را رسيد وفات يافت - سر او را

--> ( 1 ) M . بودند بجنگ ( 2 ) B . اسير گشتند ( 3 ) B . آن . . . بىمهر ( 4 ) M . شوم چهر را ( 5 ) M . بر روى كفار ( 6 ) B . خشت خشت كرد و هم دران ايام